چکیده:
پرسش از مأموریت معماری و نسبتی که با انسان به عنوان هنرمند یا مخاطب دارد، بدون پرداختن به مسأله واقعیت و چگونگی معرفت ممکن نیست. معماري اسلامی به عنوان پديدهاي انساني محصول آگاهي انسان درباره كليه جنبه هاي مختلف علمي، مهندسي، و هنري است. بنابراين روشن كردن چيستي و چگونگي آگاهي و معرفت و روش ها و ابزار هاي فهم آن ميتواند كمك شاياني به فهم و ادراك اثر كند. بدينسان اين پژوهش با حركت از مفهوم به مصداق، شناختي از معرفت، انسان، جهان و واقعيت ارائه مي كند. در ادامه به واكاوي چگونگي ظهور و ادراك دانايي در اثر معماري اسلامی پرداخته میشود. روش تحقيق اين پژوهش استدلال منطقي است. بنابراين در ابتدا جهانبيني اسلامي براساس حكمت متعاليه به عنوان آخرین و مهمترین تحول عمده حکمت اسلامی طرح ميشود، این رویکرد سامانه ای قوي با روشی منطقی است و از شفافيت نظري قوي جهت تفهيم تعريف مؤلفه هايي همچون هستيشناسي، انسانشناسي، معرفتشناسي و جهانشناسي برخوردار است. پس از تبيين اصول ساختار هاي ذهني طبق جهانبيني اسلامی طرح شده، به نحوه پيدايي اثر معماري توسط خالق اثر و چگونگي ادراك آن بوسیله مخاطب و ارتباط اثر با واقعيت بر اساس علل چهارگانه و پنچ گانه، غایی و مثالي، فاعلي، مادي و صوري كه در مقام صوري بحث لحاظ شدهاند، پرداخته ميشود. نحوه ايجاد معماري اسلامی به عنوان علت فاعلي و ظهور اندشيه و خيال به عنوان علت غايي و مثالي و فعليت توده و فضا به عنوان علتهاي مادي در قالب صورت مكان به عنوان علت صوري، هدف این پژوهش است. چگونگی خلق و درک اثر و نحوه حضور و ظهور واقعیت در معماری با مشخص کردن چیستی و چگونگی احساس، ادراک و شناخت بررسی میشود. نتیجه مهم این تحقیق پرداختن به مأموریت اصلی معماری به عنوان خالق عامل معرفت است.
تبیین چگونگی ارتباط هنرمند و مخاطب در اثر معماری به عنوان خالق عامل معرفت


